تبليغاتX
تلخ،مثل عسل
 
کتاب هفته:نیکلای کوچولو،نوشته گوسینی،ترجمه جمشید ارجمند،نشر شینلام:خوب چقدر من کیف کرده باشم در سالهای آخر کودکی و ابتدای نوجوانی با این نیکلا کوچولو خوب است؟اصلن جزیی از خاطرات کودکی من شده این کتاب که روایتگر شیطنت ها و آتش سوزاندن های یک پسرک ایتالیایی به نام نیکلا و دوستانش است.بعید میدانم کسی خوانده باشد نیکلا کوچولو را و شیفته اش نشده باشد.

شعر هفته:...میشنوی؟/دوباره آن کودک همیشه غایب صدایت میکند/خیال میکنم/همیشه از آن طرف سی سالگی/کودکی خواب های ندیده را برایم تعریف میکند/تو زبان آشنای منی/تو صدای آشنای منی/که در جایی از گم شدن ها قدم میزنی/وقتی نگاه میکنم/وقتی دوباره درسفرم/کنار همین قدم های بعد از سی سالگی/کودکی قدم میزند...(بخشی از شعر بلند کودکی خواب های ندیده را برایم تعریف میکند-هیوا مسیح-من پسر تمام مادران زمینم)

فیلم هفته:the kid :اولین بار فلم را استاد کلاس یونگمان معرفی کرد و گفت اگر خود یونگ هم میخواست کودک درون را توصیف کند شاید به این خوبی از پسش بر نمیامد.نشستم پای دیدن فیلم و دیدم حق داشت.به طرز معرکه ای رابطه هر کدام از ما با کودک درونمام و کودکیمان در بزرگسالی تبیین شده است در این فیلم.اینکه چطور رویاهایمان را قربانی میکنیم در برابر محراب ترسهایمان.

آهنگ هفته:وقتی که بچه بودم/غم بود/اما/کم بود.شعر اسماعیل خویی با صدای جاودانه فرهاد

وبلاگ هفته:وبلاگ مارانای جونیور فرزند دلبند سر هرمس مارانای کبیر...

پست هفته:این پست علی بی که به شدت ما را در فکر فرو برد

درنگ هفته:کودکانه   نویسنده :گلناز

همه میگن تو دیگه بزرگ شدی٬ خانوم شدی٬ باید مثل آدم بزرگا بشی٬ اما آخه یکی نیست بگه که بابا من فقط هیکلم بزرگ شده٬ خود خودم کوچولوام هنوز. خوب مگه چیه؟ من آب نبات چوبی دست بچه ها می بینم دلم ضعف میره.اصلاً چی میشه پنج دقیقه جلوی  ویترین کاسه بشقاب فروشی بایستیم و پنجاه دقیقه جلوی اسباب بازی فروشی؟ خوب من چی کار کنم که همه اسباب بازی های دنیا   من رو صدا می کنن؟ اگه همه دیالوگ های کارتون سیندرلا رو حفظ     باشم یعنی کار بد؟من فقط می دونم کودک٬ کودکی٬ کودکانه یعنی یه کله قند گنده توی دلم آب میشه. اووووووم شیرینه٬ مگه نه؟

دوستشان دارم های هفته:

نویسنده:شل سیلور استاین:هوم چی بگم از عمو شلبی؟اولین کتابی که ازش خوندم در جستجوی قطعه گم شده بود و دیدم عجب خردی داره نوشته هاش.بعد تو بقیه کتابهاش شوخ طبعیش و روح بی نظیر کودکانش من رو جذب کرد.خلاقیتی در نوشته های شل سیلور استاین هست که فقط میتونه ناشی از تماس کامل شل با کودک درونش باشه.کسی هست بین شما که عمو شلبی رو دوست نداشته باشه؟

کارگردان:اندرو آدامسون:نمیشناسینش نه؟ایشون کارگردان خالق شرک هستن.بعله همون غول سبز مشهور رو عرض میکنم.شاید محبوب ترین انیمیشن چند سال اخیر همین شرک باشه و ما بخش عمده ای از این لذت رو مدیون اندرو آدامسونیم که به بخشی از رویاهای ما جان بخشید.

بازیگر:اسمش رو نمیدونم.هر چی گشتم هم پیدا نکردم اسمش رو پس بذارین همون جرج صداش کنیم.منظورم جورج روز هشتمه.فیلم معرکه ژان ژاک دورمل.جورج تو این فیلم نقش اون پسر رو بازی میکنه که منگولیسم داره.یکی از بهترین تجلی های کودکی روی پرده سینما.هیچ وقت نمیتونم این فیلم رو فراموش کنم و چند تا از سکانس هاش رو از یاد ببرم و این شاید مدیون جرج باشه بیش از هر کسی

لذت های کوچک زندگی:کودکانه زیستن در سی سالگی:میان این هیاهوی روزمرگی و بگیر و ببند،میان این بلوای وام و قسط و شکست و موفقیت،میان این سالهای خاکستری دهه چهارم زندگی شاید هیچ چیزی به اندازه کودکانه زیستن و کودکی کرذدن مفری نباشد برای رنگارنگ کردن لحظه هایم.آن شوق غریب به پدیده های قریب اطراف،به لیس زدن بستنی،به از سر کار جیم شدن،به برداشتن در دیگ غذا در آشپزخانه مادر،آن وسط خیابان آواز خواندن و لذت بردن و...این همه آن شاید بشود خود زندگی

تشکر هفته:کودکانه زیستن را تجربه کردن،همراهی میخواهد که بداند کودکی چقدر پر ارج است و کودکانه بودن تا چه حد معرکه.همدلی که بشود همپای تو موقع کودکی هایت و نه ناصح و منتقدت.عزیزی که بشود کنارش کودکیت را زندگی کنی بی هیچ دغدغه ای...این تشکر مال توست که امن ترین جای دنیا شد دلت برای کودکانه هایم...قدر عمق همه این لذتهای کودکانه، دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط امیر  | 

جناب آقای داريوش خان مهرجويی فرمودند که سنتوری را از کنار خيابان نخريد و نبريد خانه که حلال نيست بعد هم يک شماره حساب مرحمت فرمودند برای حلال کردن سنتوری.ديروز اين دوست نظر بازم به هنگام چتش فرمود که بنويسم اين موضوع را که ملت سنتوری را نخريد از کنار خيابان يا حتمن بعدش حلالش کنيد.بنده عرض کردم حکمت اين ماجرا را نميفهمم و يک ريال هم به آن حساب نميريزم.دلايلم هم به شرح ذيل است:
۱-سنتوری توقيف شده و امکان ديدنش برای من شايد هيچ وقت ميسور نباشد.در چنين شرايط فقدان عرضه حق من است که از هر طريقی سد سانسور را بشکنم و فيلم را ببينم.اگر فيلم روی پرده در حال نمايش بود و به جای سينما رفتن سنتوری حرام از کنار خيابان ميخريديم حق با شما اما در اينم حال به نظرم نه نخريدنش توجيه دارد نه پول واريز کردن
۲-اگر دوستان از منظر دفاع از حق کپی رايت ميفرمايند بنده عارضم اول برويم شماره حساب بيل گيتس را بگيريم اين ويندوز کذايی روی سيستم مان را حلال کنيم بعد برويم سراغ اين همه نويسنده و کارگردان غربی که آثارشان را ناشرانمان بدون حق کپی رايت ترجمه و پخش ميکنند و ما ميخريم يا فيلم هايشان را که همزمان با اکران در سينماها همين جوری کنار خيابانی به سمع و نظرمان ميرسانيم.همه اين کار ها را که کرديم به فکر حلال کردن سنتوری هم ميافتيم
۳-اگر دوستان نظرشان حمايت از سينمای ملی است و چرخه سينما،چرا فقط مهرجويی؟چرا راه نمی افتيم برويم هر چه فيلم هست توی سينما ببينيم که ثابت کنيم سينمای ايرانی حق مسلم ماست؟يعنی پول بليت را فقط بايد به مهرجويی داد؟اگر منظور حمايت از مولف برابر سانسور است چرا همين کار را برای صدها نويسنده ای نميکنيد که بار ها و بار ها کتاب هايشان را دستگاه سانسور خمير کرده و نابود؟
۴-اگر مساله صرفن اين است که برويم از مهرجويی حمايت کنيم،خوب اين تنها توجيه عاطفی ماجراست و درست يا غلط بنده چنين رابطه عاطفی با داريوش خان مهرجويی ندارم.دروغ چرا اين آخر سالی برای ۱۵۰۰ تومان وجه حلال شدن سنتوری نميروم توی صف بانک بايستم عوضش به سبيل شاه عباس قسم ميخورم هر وقت فيلم آمد روی پرده بروم يکبار ديگر ببينمش
پی نوشت۱:اقای مهرجويی!نسل من نسل معتاد به دزديست،ما همه جبار سينگ های فرهنگيم.حلال و حرام به رخمان نکشيد جان عزیزتان
پی نوشت۲:کلن جدا از بحث حلال و حرام فيلم به همان ۱۵۰۰ تومان وجه خريد دی وی دی قاچاقی هم نميارزيد.به نظرم آقای مهرجويی زياد سريال های تلويزيون را اين اواخر نگاه فرموده
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:38  توسط امیر  | 

                                                       
               
 
300 the movie