تبليغاتX
تلخ،مثل عسل
 
کتاب هفته:نیکلای کوچولو،نوشته گوسینی،ترجمه جمشید ارجمند،نشر شینلام:خوب چقدر من کیف کرده باشم در سالهای آخر کودکی و ابتدای نوجوانی با این نیکلا کوچولو خوب است؟اصلن جزیی از خاطرات کودکی من شده این کتاب که روایتگر شیطنت ها و آتش سوزاندن های یک پسرک ایتالیایی به نام نیکلا و دوستانش است.بعید میدانم کسی خوانده باشد نیکلا کوچولو را و شیفته اش نشده باشد.

شعر هفته:...میشنوی؟/دوباره آن کودک همیشه غایب صدایت میکند/خیال میکنم/همیشه از آن طرف سی سالگی/کودکی خواب های ندیده را برایم تعریف میکند/تو زبان آشنای منی/تو صدای آشنای منی/که در جایی از گم شدن ها قدم میزنی/وقتی نگاه میکنم/وقتی دوباره درسفرم/کنار همین قدم های بعد از سی سالگی/کودکی قدم میزند...(بخشی از شعر بلند کودکی خواب های ندیده را برایم تعریف میکند-هیوا مسیح-من پسر تمام مادران زمینم)

فیلم هفته:the kid :اولین بار فلم را استاد کلاس یونگمان معرفی کرد و گفت اگر خود یونگ هم میخواست کودک درون را توصیف کند شاید به این خوبی از پسش بر نمیامد.نشستم پای دیدن فیلم و دیدم حق داشت.به طرز معرکه ای رابطه هر کدام از ما با کودک درونمام و کودکیمان در بزرگسالی تبیین شده است در این فیلم.اینکه چطور رویاهایمان را قربانی میکنیم در برابر محراب ترسهایمان.

آهنگ هفته:وقتی که بچه بودم/غم بود/اما/کم بود.شعر اسماعیل خویی با صدای جاودانه فرهاد

وبلاگ هفته:وبلاگ مارانای جونیور فرزند دلبند سر هرمس مارانای کبیر...

پست هفته:این پست علی بی که به شدت ما را در فکر فرو برد

درنگ هفته:کودکانه   نویسنده :گلناز

همه میگن تو دیگه بزرگ شدی٬ خانوم شدی٬ باید مثل آدم بزرگا بشی٬ اما آخه یکی نیست بگه که بابا من فقط هیکلم بزرگ شده٬ خود خودم کوچولوام هنوز. خوب مگه چیه؟ من آب نبات چوبی دست بچه ها می بینم دلم ضعف میره.اصلاً چی میشه پنج دقیقه جلوی  ویترین کاسه بشقاب فروشی بایستیم و پنجاه دقیقه جلوی اسباب بازی فروشی؟ خوب من چی کار کنم که همه اسباب بازی های دنیا   من رو صدا می کنن؟ اگه همه دیالوگ های کارتون سیندرلا رو حفظ     باشم یعنی کار بد؟من فقط می دونم کودک٬ کودکی٬ کودکانه یعنی یه کله قند گنده توی دلم آب میشه. اووووووم شیرینه٬ مگه نه؟

دوستشان دارم های هفته:

نویسنده:شل سیلور استاین:هوم چی بگم از عمو شلبی؟اولین کتابی که ازش خوندم در جستجوی قطعه گم شده بود و دیدم عجب خردی داره نوشته هاش.بعد تو بقیه کتابهاش شوخ طبعیش و روح بی نظیر کودکانش من رو جذب کرد.خلاقیتی در نوشته های شل سیلور استاین هست که فقط میتونه ناشی از تماس کامل شل با کودک درونش باشه.کسی هست بین شما که عمو شلبی رو دوست نداشته باشه؟

کارگردان:اندرو آدامسون:نمیشناسینش نه؟ایشون کارگردان خالق شرک هستن.بعله همون غول سبز مشهور رو عرض میکنم.شاید محبوب ترین انیمیشن چند سال اخیر همین شرک باشه و ما بخش عمده ای از این لذت رو مدیون اندرو آدامسونیم که به بخشی از رویاهای ما جان بخشید.

بازیگر:اسمش رو نمیدونم.هر چی گشتم هم پیدا نکردم اسمش رو پس بذارین همون جرج صداش کنیم.منظورم جورج روز هشتمه.فیلم معرکه ژان ژاک دورمل.جورج تو این فیلم نقش اون پسر رو بازی میکنه که منگولیسم داره.یکی از بهترین تجلی های کودکی روی پرده سینما.هیچ وقت نمیتونم این فیلم رو فراموش کنم و چند تا از سکانس هاش رو از یاد ببرم و این شاید مدیون جرج باشه بیش از هر کسی

لذت های کوچک زندگی:کودکانه زیستن در سی سالگی:میان این هیاهوی روزمرگی و بگیر و ببند،میان این بلوای وام و قسط و شکست و موفقیت،میان این سالهای خاکستری دهه چهارم زندگی شاید هیچ چیزی به اندازه کودکانه زیستن و کودکی کرذدن مفری نباشد برای رنگارنگ کردن لحظه هایم.آن شوق غریب به پدیده های قریب اطراف،به لیس زدن بستنی،به از سر کار جیم شدن،به برداشتن در دیگ غذا در آشپزخانه مادر،آن وسط خیابان آواز خواندن و لذت بردن و...این همه آن شاید بشود خود زندگی

تشکر هفته:کودکانه زیستن را تجربه کردن،همراهی میخواهد که بداند کودکی چقدر پر ارج است و کودکانه بودن تا چه حد معرکه.همدلی که بشود همپای تو موقع کودکی هایت و نه ناصح و منتقدت.عزیزی که بشود کنارش کودکیت را زندگی کنی بی هیچ دغدغه ای...این تشکر مال توست که امن ترین جای دنیا شد دلت برای کودکانه هایم...قدر عمق همه این لذتهای کودکانه، دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط امیر  | 

جناب آقای داريوش خان مهرجويی فرمودند که سنتوری را از کنار خيابان نخريد و نبريد خانه که حلال نيست بعد هم يک شماره حساب مرحمت فرمودند برای حلال کردن سنتوری.ديروز اين دوست نظر بازم به هنگام چتش فرمود که بنويسم اين موضوع را که ملت سنتوری را نخريد از کنار خيابان يا حتمن بعدش حلالش کنيد.بنده عرض کردم حکمت اين ماجرا را نميفهمم و يک ريال هم به آن حساب نميريزم.دلايلم هم به شرح ذيل است:
۱-سنتوری توقيف شده و امکان ديدنش برای من شايد هيچ وقت ميسور نباشد.در چنين شرايط فقدان عرضه حق من است که از هر طريقی سد سانسور را بشکنم و فيلم را ببينم.اگر فيلم روی پرده در حال نمايش بود و به جای سينما رفتن سنتوری حرام از کنار خيابان ميخريديم حق با شما اما در اينم حال به نظرم نه نخريدنش توجيه دارد نه پول واريز کردن
۲-اگر دوستان از منظر دفاع از حق کپی رايت ميفرمايند بنده عارضم اول برويم شماره حساب بيل گيتس را بگيريم اين ويندوز کذايی روی سيستم مان را حلال کنيم بعد برويم سراغ اين همه نويسنده و کارگردان غربی که آثارشان را ناشرانمان بدون حق کپی رايت ترجمه و پخش ميکنند و ما ميخريم يا فيلم هايشان را که همزمان با اکران در سينماها همين جوری کنار خيابانی به سمع و نظرمان ميرسانيم.همه اين کار ها را که کرديم به فکر حلال کردن سنتوری هم ميافتيم
۳-اگر دوستان نظرشان حمايت از سينمای ملی است و چرخه سينما،چرا فقط مهرجويی؟چرا راه نمی افتيم برويم هر چه فيلم هست توی سينما ببينيم که ثابت کنيم سينمای ايرانی حق مسلم ماست؟يعنی پول بليت را فقط بايد به مهرجويی داد؟اگر منظور حمايت از مولف برابر سانسور است چرا همين کار را برای صدها نويسنده ای نميکنيد که بار ها و بار ها کتاب هايشان را دستگاه سانسور خمير کرده و نابود؟
۴-اگر مساله صرفن اين است که برويم از مهرجويی حمايت کنيم،خوب اين تنها توجيه عاطفی ماجراست و درست يا غلط بنده چنين رابطه عاطفی با داريوش خان مهرجويی ندارم.دروغ چرا اين آخر سالی برای ۱۵۰۰ تومان وجه حلال شدن سنتوری نميروم توی صف بانک بايستم عوضش به سبيل شاه عباس قسم ميخورم هر وقت فيلم آمد روی پرده بروم يکبار ديگر ببينمش
پی نوشت۱:اقای مهرجويی!نسل من نسل معتاد به دزديست،ما همه جبار سينگ های فرهنگيم.حلال و حرام به رخمان نکشيد جان عزیزتان
پی نوشت۲:کلن جدا از بحث حلال و حرام فيلم به همان ۱۵۰۰ تومان وجه خريد دی وی دی قاچاقی هم نميارزيد.به نظرم آقای مهرجويی زياد سريال های تلويزيون را اين اواخر نگاه فرموده
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:38  توسط امیر  | 

کتاب هفته:غزل غزل های سليمان،ترجمه م.روان شيد،انتشارات ویستار:غزل غزل سليمان مجموعه شعريه  منسوب به سليمان نبي...جادوی غريبی داره اين مجموعه شعر ها با خودش.تا اونجا که ميدونم بخشی ازين مجموعه رو احمد شاملو ترجمه کرده،شنيدم که سيد علی صالحی هم بازسرايی از اين مجموعه داره.يغما گلرويی هم ترجمه ای داره که مجوز چاپ پيدا نکرد.پيگير داشتن اين کتاب بودم تا ترجمه معرفی شده بالا رو تو شهر کتاب يافتم،خريدم و خوشم آمد.تنانگی غريبی داره اين مجموعه شعر...پايش در زمين است و سرش در آسمان.وصف معشوقی اثيری،آنيمای بی نقص.جادوييه از اعماق اعصار غزل غزل های سليمان:زيبايی تو/زيبايی..و جهان درون پيراهن توست/که سبز ميماند!
شعر هفته:تنها بدين خاطر که دوست بدارم زاده شدم/خدای من اين را ميدانست/و پدران و مادرانی که/بدين سبب به زحمت هزار ساله افتادند/تنها برای آنکه دوست بدارم ،آمده ام(آسيه امينی-مجموعه شعر هی تو که رفته ای)
فيلم هفته:غرور و تعصب:ساخته جو رايت در سال ۲۰۰۵ يکی از بهترين اقتباس های سينمايی از يک اثر مشهور ادبيه.احتمالن ميدونيد که غرور و تعصب نوشته جين اوستين يکی از کلاسيک های ادبيات انگليسه و جو رايت شجاعت زيادی به خرج داده برای ساخت فيلمی از روی اين کتاب به عنوان اولين تجربه سينماييش،اما اين تجربه نخست خيلی خوب از آب در اومده.دشواری گفتن دوستت دارم و شکوه اين جمله سحر آميز رو در فيلم و بخصوص بازی خوب کايرا نايتلی ميشه خوب خوب ديد
آهنگ هفته:اين آهنگ سارا برايتمن...به حرم قلب من خوش آمدي
وبلاگ هفته:فقط مينويسم...دوست داشتنی و سر راست مينويسد که غنيمتيست اين روزها
پست هفته مرتبط:اين پست اميراحمد
پست هفته غير مرتبط:واقعن مامانته؟آخي
درنگ هفته:دوستت دارم    نويسنده اميراحمد
سرمو که بلند می کنم، آینه میگه ... تیغ نو میندازم تو خودتراش و با آب داغ می کشم روی صورتم. روی گونه م، بناگوش، بالای لب، چونه، زیر گلو، درست روی سیب آدم، آینه دوباره میگه... دستمو گم می کنم.همیشه همین جا رو می برم. درست سیب آدمو که وقت گفتن می لرزه. سرمو که بلند می کنم ساعت میگه... لباس، شونه، ادکلن، آینه! فکر می کنم به الفبا. حرف های ساده، واژه های تر، جمله ی آزادی! در می زنی. باز می کنم؛ توئی که شال سرخ سر کردی و سیب گلوی سفید بالای گره شل سرخ می لرزه. سلام... سبابه م رو می کشم روی گونه، بناگوش، بالای لب، چونه، زیر گلو، درست روی سیب آدم میگم دوستت دارم... لحظه ها و کائنات صامت میشن و بعد، شکل گوله های نور می ریزن دورمون. آزاد میشن، آزاد میشم... زنده باد آزادی منم از من! سبابه تو می کشی روی خراش گلومو میگی دوستت دارم... آزاد میشیم. جمله که نه، این شاه کلید، ورد اوراد، اسم شب، گذر واژه، صلای سما، مانای مانایی، رهای رهایی... دوستت دارم یعنی رهایی از قید من و تو، ایستادن روی پله ی بالای بالا، فرافکن شدن به کائنات. زنده باد دهانی که گویای دوستت دارم هاست، زنده باد آزادي

دوستشان دارم های هفته:

نویسنده:عباس معروفی:باز هم تعریف کنم برایتان که من و گردون مدیونیم به معروفی و گردونش...بنویسم از سمفونی مردگان یا آن یکی که من بیشتر دوست دارم:فریدون سه پسر داشت...نویسنده محبوب من است معروفی با اینکه برخی از نظرات سیاسی اش را اصلن قبول ندارم ولی جسارتش،توان بالای سازماندهی فرهنگیش و در عین حال نویسنده ماندنش را تحسین میکنم.یکسری شعر دارد توی وبلاگش به اسم مجموعه عین القضات نخوانید از کیسه تان رفته.یکسری از معرکه ترین دوستت دارم های شعر فارسی را من بین اشعار او یافتم.اشعاری که خیلی دلی اند،خیلی

بازیگر:محمدرضا فروتن:شب یلدا را ندیده اید؟شرمنده ام که به عرضتان میرسانم فروتن را ندیده اید.دو تا دوستت دارم بینظیر دارد فروتن در این فیلم:اولیش را میگوید:«دوست دارم خره»و دومیش را نمیگوید و آن که نمیگوید وقتی فیلم تمام میشود فکر کنم برای سالهای طولانی میماند در جانتان.

کارگردان:رایدلی اسکات:محبوب ترین کارگردان در بارگاه ملوکانه ما همین شخص شخیص ایشان است.انقدر فیلم خوب در ژانر های مختلف دارد که نمیدانم روی کدام تاکید کنم اما در هر حال این فیلم آخرش،یک سال خوب،یک عاشقانه آرام خیلی دوست داشتنیست.از دست خودم در رفته چند بار این فیلم را دیده ام.مثل آرام بخش اعصاب در موردم عمل میکند.هر فیلمی از این کارگردان گیرتان آمد ببینید کیفیتش با تضمین من

و دیگران:محمد نوری:به طرز غریبی دوست داشتنیست این خواننده کهنسال مان.چقدر خاطره و تسکین دریافته باشیم از بین آهنگهایش خوب است؟به عنوان پیشنهاد ویژه امروز برای شنیدن دلاویز ترینش را پیشنهاد میکنم:دوستت دارم را با من بسیار بگو/دوستم داری را از من بسیار بپرس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:29  توسط امیر  | 

ميگويند والنتاين جايی بايد حوالی فردا باشد.تا سال قبل ميگفتم رسم خارجی سوسول پسند اوا بلايی بيش نيست اين روز قديس والنتاين.از پارسال نظرم عوض شد.مگر بايد همه چيز حتمن يک سری در همين ۴ ديواری داشته باشد؟همين که روزيست در جهان که ميشود همصدا با خيلی خيلی انسان های ديگر گفت دوستت دارم آن هم در اين زمانه که خاکستريش بيشتر سياهی دارد تا سپيدی کم غنيمتيست؟
بله زمانی در آن ته ته های تاريخ،ما سپندارمذ داشته ايم يا مهرگان و شايد خيلی چيزهای ديگر...اين توجيهی نیست برای اينکه بزنيم توی سر روز قشنگ والنتاين که مطمئنم زمين ما آن روز انرژی مثبت بيشتری دارد از تکرار آن همه دوستت دارم.به جای حذف والنتاين که دارد به يک سنت جهانی تبديل ميشود اگر خيلی هنر داريم کنارش روزهای ملی خودمان را هم زنده کنيم.من يکی که فرصت دوستت دارم گفتن فردا را به هيچ وجه من الوجوه از کف نميدهم
پی نوشت ۱:گردون فردا را هم با طعم دوستت دارم سرو ميکنيم.يک درنگ ناب اميراحمد نشان هم دارد گردونمان
پی نوشت۲:حالا که خوب نگاه ميکنم اين ستيز با والنتاين در من يکی شايد ريشه در خيلی ناداری های درونی و بيرونی داشت که رنگ و لعابش ميزدم و به اسم رسم خارجی برایش شکلک در می آوردم.حالا که جادوی گفتن خالص دوستت دارم را ميشناسم فکر نکنم بدهکار خودم بمانم روز والنتاين
پی نوشت ۳:از دست پرشين بلاگ به کجا پناه ببريم خوب است؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:51  توسط امیر  | 

پیش نوشت:خداوند منان رحم به پروردگار بکند با این تغییرات پرشین بلاگ.آدم توی دل و جاهای دیگرش خالی میشود.مثلن ما هنوز نمیدانیم آپ که بفرماییم وبلاگمان چه شکلی ها خواهد بود آیا من باز هم آن قاب دلپذیر آبی را خواهم دید-در این لحظه نگارنده دچار احساسات نوستالژیک شده و قطره اشکی نیز فشاند.
در ادامه پیشنهاد میشود برای رشد هوش عاطفی و بسط دانش کهن الگویی در راستای اپیستمولوژی ژرف کاوانه به سوالات زیر پاسخ مکفی دهید
۱-با توجه به مه شدید صبحگاهی و گل شدید تر شامگاهی تهران شبیه کدام یک از شهر های زیر شده بود؟الف-لندن-ب-گراسنویارسک-ج- دارقوز آباد سفلی در حوالی زادگاه مهروز خان
۲-راننده تاکسی خالی که سر صبحی از جلوی شما رد میشود و نه تنها سوارتان نکرده که گل هم میپاشد بهتان در واقع:الف-سادیسم دارد-ب-عامل استکبار جهانی است-ج-همان شیمون پرز است که تغییر قیافه داده و میخواهد شما را از تمدن بزرگ اسلامی نا امید کند
۳-دیروز در راهپیمایی دشمن شکن یوم الله ۲۲ بهمن شرکت داشتید؟
الف-حتمن-ب-مگه میشه-ج-خسته کیه دشمن
۴-در انتخابات مجلس شورای اسلامی حاضر شده و به...رای میدهم
الف-اصولگرایان-ب-جز اصولگرایان مگه کسی هم مونده-ج-زبونم لال،روم به دیوار جاش میرم آمریکا به باراک اوباما
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:2  توسط امیر  | 

خوابهایتان را جدی بگیرید بخصوص اگر ۴ شب متوالی خواب دیدید دارید با رییس تان کل کل میکنید.هی نگویید به خودتان که من که مساله ای ندارم.بابا جان خواب هایتان را جدی بگیرید و سلامتی تان را و یادتان باشد هیچ پروژه لجن در مال این شرکت خراب شده انقدر ارزش ندارد که بیایی بنشینی پشت میز و در را ببندی و تنت بلرزد و دست چپت تیر بکشد و....جان مادرتان خوابهایتان را جدی بگیرید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:1  توسط امیر  | 

کتاب هفته:عقاید یک دلقک،نوشته هاینریش بل،ترجمه محمد اسماعیل زاده،نشر چشمه:این کتاب را کسی میفهمد که شلاق روزگار را خورده باشد حتمن و جای شلاق هم مانده باشد روی تنش.زخم هایش دلتنگی هایش،بی قراری هایش یادش نرفته باشد هیچ وقت.هانس شنیر را کسی میفهمد که دلش شکسته باشد یک جاهایی،که اقلیت بودن را درک کند و طرد و دلدادگی را...نگویید همه ما اینها را تجربه کرده ایم یک جایی توی زندگیمان.ماجرای هانس فرق میکند.انقدر من این هانس را دوست دارم و میفهممش که یکجور هایی عصبانی میشوم اگر کسی کتاب را بخواند و درکش نکند چه برسد به اینکه حتی زبانم لال بخندد به او... فلذا فضا ناموسی است با وضو و اینها وارد شوید

شعر هفته:دلتنگی های آدمی را/باد ترانه ای میخواند/رویاهایش را/آسمان پر ستاره نادیده میگیرد/و هر دانه برفی/به اشکی نریخته می ماند/سکوت سرشار از سخنان ناگفته است/از حرکات ناکرده/اعتراف به عشق های نهان/و شگفتی های به زبان نیامده/در این سکوت/حقیقت ما نهفته است/حقیقت تو/ و من(سکوت سرشار از ناگفته هاست،مارگوت بیکل،احمد شاملو)

فیلم هفته:یک نامزدی خیلی طولانی:فیلم روایت یک اودیسه است که محرکش دلتنگیست.ادری توتو نقش دختری را بازی میکند که نامزد کم سن و سالش را بردند به جنگ جهانی اول در فرانسه.پسر انگار قربانی ددمنشی میشود که یاداور جمله هابز است:انسان گرگ انسان و اما دخترک امید را نمیکشد در خودش هرگز.کارگردان فیلم همان سازنده آملی است و ظرافت های کاریش در همان حد قوی هر چند شاید بکر بودن فیلم آملی را دیگر نداشته باشد با خودش.باز کوتاهی دارد جودی فاستر در فیلم که به نظرم از قوترین نکته های فیلم استدلتنگی بعضی وقتها نه تنها روح آدمی را نمیکشد که به عرشش میکشد،آدمش این وسط مهم است و لاغیر

پست هفته:این پست نوستالژیک سر هرمس مارانا در باب جشنواره فجر...من هیچوقت جشنواره برو نبودم اما دلتنگی آن ایام را چنان حس کردم در نوشته هرمس که انگار خودم پای ثابت صف های جشنواره بوده ام روزی

وبلاگ هفته نداریم ولی پیشنهاد میکنم این داستان کوتاه هاروکی موراکامی را بخوانید.خواندیم خوشمان آمد

آهنگ هفته:از دیروز تقریبن فقط دارم این آهنگی که آزموسیس گذاشته را گوش میکنم.اگر جنبه دیدن قسمتهای غمگین روحتان را دارید معرکه است

درنگ هفته:دلتنگی  نویسنده:گلناز

می گویی بنویس٬از دلتنگی بنویس. در دلم چیزی فرو می ریزد.خراب می شود٬خراب می شوم.
شروع می کنم به نوشتن. تمام کلمه هایم می شوند بغض. بغض خسته ای که نمی بارد که بگوید چه دلتنگ است و دلتنگ ِ چه.
شاید می گوید بر دلم بار آرزویی ست نه چندان دور٬نه نشدنی؛ ثانیه ای نگاه مهربان مادر.
شاید می گوید بی قرار است.بی قرار تمام امنیت دنیا؛ دست هایت.
شاید می گوید جان می دهد برای دیدن آن لحظه ناب که راز من و تو و خداست.
شاید هم می گوید: «خودت را خسته نکن.این نوشته هیچگاه تمام نخواهد شد»

یک سلسله اتفاقات رمق از من برده،قبلن هم گفتم آدم به حکم آدم بودنش یکوقتهایی خسته میشود از امیدواری و طاقت و تلاش و جنگیدن.دارند خسته مان میکنند.محمد رضا پهلوی ژست گرفت جلوی دوربین که هر کسی نمیخواهد عضور حزب رستاخیز شود پاسپورتش را بگیرد و از مملکت برود.این حضرات دارند همین را میگویند به شکلی دیگر که هرکس نمیخواهد همان جوری که ما میگوییم فکر کند،زندگی کند،بخواند،بنویسد،ببیند،نفس بکشد، بگذارد برود...عصر پنج شنبه را هم تعطیل کردند،مثل مجله زنان...توقیف کردند،رد صلاحیت کردند،دارند یکجورهایی همه مان را رد صلاحیت میکنند...خسته ام،فقط همین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:33  توسط امیر  | 

کل ماجرا همچین لریش اینجوریاست که در بلاد کانادا  یک دانشجوی دکترای ایرانی در آسانسور با یک خانم اجنبی هم مسیر میشن،خانم مذکور انگار برخی از نقاط فوقانیش فاقد پوشش مناسب بوده و دانشجوی ایرانی چلپی همان بخش فوق الذکر رو ماچ میکنه،بعد خانمه شاکی میشه بعد میبرنش طرف رو دادگاه،بعد طرف میفرماید که از بس اون منطقه بیرون بوده و فاقد پوشش لازم که ایشون دیده جز ماچ کردن کاری از دستش بر نمیاد. دانشجوی مفخم ایرانی به سه ماه زندان محکوم میشه و تو زندان بهش میگن اسامه بن لادن و اینها

فمنیست های محترم هم خشتک نخبه فوق الذکر رو بادبون کردن و یکهو این اقا تبدیل به نماد مردان زن ستیز پدر سالار خاک بر سر ایرانی شده و بگیر و ببند.خدا وکیلی بنده کمترین برای دفاع از کیان مردانگی به شدت دچار بن بست شدم.اگه قبول کنی که طرف چون ایرانی بوده و با اون سابقه تربیتی اشتباه خودمون یه شکری خورده و اینها، سریع جواب میگیری نگفتیم «مردای ایرانی همشون هیز و چشم چرون متجاوز به عنف بالفطرن؟»اگه استدلال کنی خوب بابا همه جای دنیا مردا بعضی وقتا شکر زیادی میخورن حالا چرا قضیه رو ملی میهنی میکنین؟میفرمایند که« نگفتیم مرد خوب،مرد مردست.اصلن خاک بر سر هر چی مرده.»فلذا نمیدونم چکار کنم که توجیهی بشه.عجالتن به نظرم رسید سردار رادان رو صادر کنیم به کانادا،به سه سوت چنان بساط تبرج و برجستگی نامعقول رو جمع میکنه در آن بلاد کفر،که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان.دیگه صورت مساله پاک ماجرا فعلن مختومست.موافقید؟

پی نوشت یک:هیچ کس چرا فکر نمیکنه که دانشجوی ایرانی هم خودش یه جوری قربانی تربیت ابلهانه مرد سالار و محدودیت های غیر انسانی سالیان اخیر خودمونه.به جای این همه شمشیر از رو کشیدن و حیثیتش رو بردن یه ذره فکر کنید که اصلن امکان نداشت این مساله برای حودتون پیش بیاد؟(با آقایون محترم وبلاگ نویسم که حتی به عکس طرف هم رحم نکردن)

پی نوشت ۲:مرد متجاوز همه جای دنیا هست،نیست؟سریع ایرانی جماعت رو یه جورایی تو وبلاگ های ایرانی ذاتن متجاوز معرفی کردن و خاطرات تجاوزات کودکی رو نوشتن و زدن تو سر مرد ایرانی که فلان است و بهمان،به نظرم در این مقطع بیشتر شبیه عقده گشاییه تا همدردی با قربانی یا محکوم کردن یک رفتار صد در صد غلط

پی نوشت ۳:قبول کنیم همه ما-از جمله خود خود کله گنده ام-ایرادات فراوانی در ارتباط سالم با جنس مخالف و تربیت جنسی مون داریم.به جای ریشه یابی و تلاش برای حلش،اینو چماق نکنیم برای تحقیر خودمون.هوم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:46  توسط امیر  | 

مشتهای گره کرده،شعار های آتشین،تا شاه کفن نشود/این وطن وطن نشود،استقلال آزادی جمهوری اسلامی،کار برای کارگر/زمین برای برزگر،دیو چو بیرون رود فرشته در آید،در بهار آزادی جای شهدا خالی، مرگ بر ضد ولایت فقیه،مرگ بر...مرگ بر...،یا روسری یا توسری،برای فتح کربلا پیش به سوی جبهه ها،جنگ جنگ تا پیروزی،خلیج فارس ایران/محل دفن ریگان،نوشیدن جام زهر،دولت سازندگی،تابیدن نور امید،بازگشت رنگ،شهردار در زندان،غارتگر بیت المال اعدام باید گردد،دوم خرداد،سید مظلوم خدا یار تو/آرای بیست میلیونی یاور و همراه تو،عصر اصلاحات،بهار تهران،قتل های زنجیره ای،غده سرطانی درون وزارت اطلاعات،عزت ابراهیم نژاد،کوی دانشگاه،روزنامه های تعطیل شده،حکم حکومتی،رد صلاحیت هر آنکه مثل بعضی ها نیست،معجزه هزاره سوم،پایان عصر امید،هاله نور و سقراط زمانه،انرژی هسته ای حق مسلم ماست،تحریم،قطعنامه پشت قطعنامه،زهرا کاظمی،زهرا بنی یعقوب،دانشجویان دربند...

در سی امین سال انقلاب انگار کاملن برگشته ایم سر جای اول مان،همان مناسبات و همان شکل روابط میان راس قدرت با توده مردم...برای همین شاید من با هرگونه تغییر حاکمیت و انقلاب ناگهانی به شدت مخالفم،باز هم عمر میگذاریم و به جان هم میافتیم و بعد از سی سال میرسیم همین جای لعنتی که الان ایستاده ایم.راه حلمان هر چه که باشد این نیست!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 12:2  توسط امیر  | 

کتاب هفته:آزادی یا مرگ،نوشته نیکوس کازانتزاکیس،ترجمه محمد قاضی:بعد از کنکور بود که خواندمش.اولین کتابی بود که از کازانتزاکیس میخواندم .داستان در جزیره کرت میگذشت و قهرمانی را معرفی میکرد به نام پهلوان میکلیس که خیلی سریع در ذهنم تبدیل به تصویر مجسم مردانگی شد.مردی که لیوان را با فشار انگشت هایش از درون میشکست،وقف مسلک زندگیش بود،بزن بهادر ، دلاور و با اراده  بود و...خوب بدیهیست این تصویر از مردانگی بفهمی نفهمی کمی افسردگی هم در من ایجاد میکرد و شاید هنوز هم میکند که هیچ رقمه منطبق با این تصویر نبودم،نیستم و جدیدن نمیخواهم که باشم.این پهلوان میکلیس اضافه بر همه اینها برای آزادی کرت میجنگید و آزادی را انگار بیشتر از هر چیزی روی زمین خدا دوست داشت...نمیدانم کتاب جدیدن تجدید چاپ شده یا نه،گیرتان آمد لذت بخش خواهد بود خواندنش

شعر هفته:برای چیدن آخرین جمله جهان/کلمه کم آورده ام/لطفن حروف روشن رازداران را آزاد کنید/.../آزادشان کنید/پروانه ای که از آخرین آواز آتش گذشته است/دیگر از گر گرفتن بر باد رفته خود/نخواهد ترسید/تنها در تلاوت شخصی ما تکثیر خواهد شد/مثل ستاره در آسمان/ترانه در کوه و/کلمه در کتاب/هی رفته بر آب، دریاب/آخرین جمله جهان ما/علاقه به آزادی آدمیست/که در چیدن چلچراغ آن/کلمه کم نمیاوریم(سید علی صالحی-سمفونی سپیده دم)

فیلم هفته:اسپارتاکوس :برده ای که علیه اربابانش قیام کرد،تپه های پر از مردان آزادی خواه به صلیب کشیده شده،جنگ تا پای جان برای آزادی...اینها همه مفاهیم خون در رگ به جوش بیاوری هستند حالا فرض کن که کارگردانی مثل استنلی کوبریک بخواهد چنان داستانی را به تصویر بکشد.اسپارتاکوس یکی از محبوب ترین فیلم های نوجوانی من است که بر مبنای رمانی از هوارد فاوست تبدیل به یک فیلم به یاد ماندنی شد در ستایش عصیان برای ازادی

آهنگ هفته:لی لی را از وبلاگ نازلی برداشتم و یک هفته است که مدام دارم گوش میکنم عجب آهنگیست عجب آهنگی

پست هفته:این پست انقلاب،رقص و باقی قضایا...خواندیم خوشمان آمد

درنگ هفته:آزادی   نوشته محمد فائق

آنچه زیباست،همیشه در دل ست وهماره در دوردست! خدا ،عشق ،هنر وآزادی !چهارگانه ای چنان درهم تنیده که گوئی تصویرهای یک چهره اند. چگونه تمییز دهم؟

...

آزادی ،اندیشیدن ست ُ آگاهی یافتن ُ برگزیدن ! و یگانه حریمش حرمت انسانی !اگر خدا ، اعتبارستایش ست ، اگرعشق ، اعتبار دل ست ، واگرهنر ، اعتبار سخن ، بی شک آزادی ، اعتبار زندگی ست !حرمت زندگی ست !آزادی را آزادگی معنا می بخشد ،راهی که درآن مقصد ومقصود پابه راه بودن ست ! و رفتن ، همان رسیدن ! آرزوی رسیدن ، قوت قلب ست ُ گمان رسیدن ، مایه ی واماندن ! ... آزادگی گاه درحریم سکوت ست ُ گاه در غریو فریاد ، گاه در زلال اشک ستُ گاه درهلهله شادمانی ، گاه بر شاخ نیزه ست ُ گاه درشاخه گل !

یاوه می گویم ؟ چگونه تعبیرکنم آنچه راندیده ام؟ چه اندازه میتوانم به خیال اعتبار دهم ؟ .... خودرا آسوده می کنم ازین اندیشه : آنچه این روزها نمی بینیم نامش "آزادی" ست ، آنکه این روزها ازپندارُ گفتارُ دستهای روشنش زنجیر می بارد دربند ، مصداق "آزادگی" ست !

ایکاش ...ایکاش

ایکاش پایمان به راه نلرزد و یاس دامن امیدمان را نگیرد ، ماکه به وسعت " گلوی یک قناری " قناعت کرده ایم ،ای کاش طنین آن سرود باشکوه درخاطرمان رنگ نبازد ...

ایکاش هرگز ایکاش هایمان تمامی نیابد ، که بی رویا ، زندگی مرگ تدریجی ست !

دوستشان دارم های هفته:

کارگردان:استنلی کوبریک:نابغه،نابغه.جستجوگر بی بدیل سینما که در هر ژانری تقریبن فیلم ساخته است و بهترین ها را هم ساخته.ترسناک ترین ها مثل درخشش،ضد جنگ مثل غلاف تمام فلزی،طنز سیاه مثل دکتر استرنج لاو و عمیقن روانشناسانه مثل چشمان کاملن بسته...کوبریک کبیر را که تن به سانسور نسپرد و هجرت کرد به انگلیس برای فرار از سلطه استودیو های هالیوودی و بگیر و ببند مک کارتیسم،  بسیار دوست دارم.یکی از محبوب ترین کارگردان های فقید سینماست در نزد من:نابغه ای که میان هر نسلی ظهور کند سال ها و سال ها اسباب تفاخرشان به او مهیا است

بازیگر:ویگو مورتنسن:شوالیه دلاور ارباب حلقه ها را که یادتان هست؟همان که شاه برگزیده بعد از نبرد بزرگ شد...تلاش سترگش برای آزادی بود یا آن بی تفاوتی نسبت به دستاورد ها که باعث شد من طرفدار آراگون شوم در ارباب حلقه ها،بیش از بقیه.بازی در تاریخچه خشونت دیوید کرانبرگ هم ارادت ما را به او مضاعف کرد.خلاصه اینکه طرفدار شاه آراگونیم به شدت

نویسنده:رومن گاری:آن آزادی لاقیدی که تصویر کرد در«خداحافظ گری کوپر»را اگر خوانده اید و خوشتان آمده از آن میفهمید که من چه میگویم.روح بی قرار آدمی را خوب میشناسد.بین کتابهایش همین خداحافظ...و میعاد در سپیده دم را خیلی دوست دارم.خود گاری هم آدم عجیب غریبی بود،به اسم امیل آژار کتاب مینوشت در دوران شهرتش و حتی با این اسم جایزه گنکور را برد و تبدیل شد به تنها نویسنده ای که ۲ بار این جایزه را بنده شده...خفن دوستش دارم

و دیگران:میکیس تئودوراکیس:نوجوانی و سال های ابتدای جوانی که محو ایده های چپ بودم برای عدالت و برابری،تئودوراکیس آهنگساز مقدس من بود.زمانی که انقلابی بودن ارزش بود و چپگرایی تنها منش انسانی،حکومت نظامی و زد آهنگهای مطلوب من بودند برای بارها و بارها شنیدن.از زیر بهمن چپ زدگی که خارج شدم کشف کردم که موسیقی های معرکه دیگری هم ساخته تئودوراکیس در ستایش عشق و انسان  بودن و در ستایش آزادی...دوست داشتنیست برایم او و الگو همه آنچه که به اتفاق ملینا مرکوری علیه کودتای سرهنگان در یونان به انجام رساند

لذت های کوچک زندگی:جیم زدن از سر کار،یک روز وسط هفته:دردناک ترین قسمت کار کردن برای من،نه درآمد کم و زیادش که صاحب اختیار خود نبودن است.اینکه مجبور باشی برای زود رفتن،دیر رفتن،نرفتن و...توضیح بدهی مدام و اجازه بگیری کم از بردگی ندارد برایم که کلن کار کارمندی یک جورهایی بردگی مدرن است.حالا با این توصیفات،تصور کنید روزی را که به بهانه ای شرکت را پیچانده ای و زدی به چاک و رفتی به کتابخانه ای یا رستورانی یا...و زیر زیر میخندی از لذت و احساس آزادی میکنی.حسش برایم یاداور آن صحنه تایتانیک است که جک در دماغه کشتی ایستاده بود و دستانش را به اطراف باز کرده و از بی تعلقیش لذت میبرد،از آزادیش

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:9  توسط امیر  | 

                                                       
               
 
300 the movie